در تکمیل ترجمه مندرج در روزنامه خراسان مورخ ۲۱/۹/۱۳۸۶ بر خود لازم دانستم زوایای ظریفتری از علل تعلق گرفتن جایزه نوبل ادبی سال ۲۰۰۵ میلادی به هارولد پینتر نمایشنامه نویس یهودی الاصل انگلیسی تبار رابیشتر نمایان سازم. ترجمه ای که در زیر می خوانید عظمت وی را به خوبی مشخص می سازد:
پینتر و حقیقت جایزه نوبل او
زمانیکه مشغول تهیه همین موضوع در مورد الفرید جلینک ، رمان نویس،نمایشنامه نویس و برنده جایزه نوبل سال 2004 در ادبیات بودیم ، خبر دار شدیم که هارولد پینتر جایزه نوبل سال 2005 را برده است. این اعلامیه باعث شد تا نام پینتر در لیست نویسندگانی قرار گیرد که کلام آنها حاوی شدیدترین مخالفت سیاسی درکشورهای متبوع شان بوده است. همچون جلینک، داری یو فو ، گائو زینگ جینگ، وله سوینکا[1] ، و سایر رمان و نمایشنامه نویسانی که این جایزه را در سالهای اخیر کسب کرده اند، پینتر نیز دهها سال است که اعتقاد واقعی خود به عدالت اجتماعی، آزادی بیان، حقوق بشر، و ایستادگی در برابر رژیم های مستبد را نشان داده است.
گرچه بیانیه رسمی این آکادمی (نوبل) اشاره اندکی به مباحث پینتر داشت، اما ناظران متعجب بودند که آیا استکهلم قصد تائید انتقاد بجا و به موقع وی در قبال سیاست خارجی آمریکا و انگلیس را دارد یا خیر. پینتر هنر نمایشنامه نویسی خود را در زمینه تهدید روانی و با کلامی منقطع در دهه های 1950 و 1960 شکل داد و تا کنون از این سبک انحراف زیادی نداشته است. اما طی دو دهه گذشته ، این نویسنده حرفه دوم خود را به عنوان مبارز حقوق بشر و اخلالگر سیاسی استحکام بخشیده است. در بریتانیا ، او بطور منظم در تظاهرات شرکت کرده و با "صفحات نظر" روزنامه ها همکاری داشته است. در سال 1985، پینتر و آرتور میلر از جانب سازمان بین المللی P.E.N. موضوع شکنجه نویسندگان ترکیه توسط دیکتاتوری نظامی این کشور را مورد تحقیق و بررسی قرار داد. پینتر همچنین بعنوان حامی حقوق کردها در ترکیه ( که از آن به عنوان "نسل کشی" در سیاست دولت یاد کرده و اذیت و آزار آنها را در نمایشنامه اش " Mountain Language " به تصویر می کشد) عمل می کند. او همچنین از رژیم های سرکوبگر آمریکای لاتین و حمایت دولت آمریکا از این رژیم ها ( بخصوص در السالوادور و شیلی) انتقاد می کند و بوش و بلر را بدلیل ایجاد تلفات انسانی ناشی از بمباران های هوایی دهه 1990- خصوصا در افغانستان و عراق- قاتل و جنایتکار جنگی می نامد، و خواستار محاکمه آنها در دادگاه بین المللی عدالت شده است.
او در مورد عراق نظر خود را کاملا شفاف عنوان کرده است. او در سخنرانیی که برای دریافت جایزه نوبل داشت اعلام کرد که بوش و بلر مسئول " فرش وسیع دروغها " در جنگ عراق می باشند و بار دیگراز دادگاه جنایی بین الملل می خواهد تا این دو را محاکمه کند، اما تصدیق می نماید که بوش از پذیرفتن اتهاماتش امتناع می کند. او در سخنرانی اش می گوید که کسب و حفظ قدرت هدف اصلی یک ابرقدرت نظامی است. در نیمه دوم قرن بیستم او بیان کرد که" دولت آمریکا از دیکتاتوری های نظامی و دست راستی حمایت کرده و در بسیاری موارد در ایجاد آنها نقش داشته است، منظور من اندونزی، یونان، اوروگوئه، برزیل، پاراگوئه، هائیتی، ترکیه، فلیپین، گواته مالا، السالوادور، و شیلی است".
لذا او بدقت سعی دارد تا اعتراضات سیاسی خود را از راهپیمائی های آرام ضد آمریکائی در اروپا پس از واقعه یازده سپتامبر متمایز سازد. او می گوید:" هزاران نفر از مردم آمریکا ، اگر نگوئیم میلیون ها نفر از آنها،" از سیاست دولت خود " بیزار، شرمنده و خشمگین" شده اند، و " دیگر از وقایعی که اتفاق می افتد حمایت نمی کنند".
علیرغم تفاوت ظریفی که در بلاغت و فن بیان وی وجود دارد، نشریات بریتانیائی سعی دارند تا نظرات وی را بعنوان رجز خوانی و داد و هوار تلقی و رد نمایند. در عوض پینتر هم این نوع برخورد را بعنوان شاهدی برای یک کشور بی فرهنگ و هنر ستیز قلمداد می کند که ( همچون ایالات متحده ) نویسندگان را نه بعنوان فرهیخته بلکه بعنوان کمدین و سرگرم کننده ارج می نهد.